وبلاگ قبليم رو پاك كردم
اين جا جاي جديدمه
خيلي حرف دارم
خيلي چيز ها كه جايي يا كسي رو ندارم براش بگم
خيلي درد ها
واقعا نمي تونم
زندگي عجيب داره اذيتم ميكنه
خيلي مشكلات زياد شدهواقعا نمي تونم تنها
ولي تنهايي خيلي حسن ها داره
بايد تنها از پسش بر بيام
واسم دعا كنين
فكرهاي بدي تو ذهنمه
كاش زنگي دكمه توقف داشت
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدی
يك پسر حدودا 30 سال 2 روز قبل ساعت 10 رفت هتل المپيك
ساعت 12 ديروز بايد اتاق رو تحويل مي داد
هر چي زنگ زدن جواب نداد
به زور رفتن اتاقش
به خاطر مشكلات مالي و زندگي با قزص برنج خودكشي كرده بود
...................
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدی
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدی
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدی
چند وقته دارم كلاس زبان ميرم
خيلي عاليه
كلا فضاي اكادميك كمكم ميكنه خيلي چيز ها رو فراموش كنم
گرچه كلاس زبان هم برام داستان درست كرده
فهميد هم كلاسيام همشون دخترند
البته دختر هاي كه خبلب بچه اند
در حد دوم راهنماييي
هفته قيل تو خونه داد و بيداد كه نبايد بري كلاس
بزار يك ترم بعد برو كه هم كلاسيات دختر نباشند
بخدا مريضه
قبول هم نمي كنه
بهش گفتم مريضي
بعدشم تنها تا اخر شب از خونه زدم بيرون
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدی
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدی